قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1724

تاريخ الفي ( فارسى )

كه اگر به وى بگويند كه وزير را بايد كشت فى الحال بگويد بلى « 1 » . آخر الأمر ، بعد از اندك مدّت آنچه ابن فرات يافته بود به ظهور رسيد . چون ابن فرات را كشتند هارون بن غريب پيش وزير خاقانى آمد و او را به كشته شدن ابن فرات تهنيت داد . وزير خاقانى چون كشتن ابن فرات را ديد رنگش متغيّر شده بيهوش بيفتاد ، چنانچه حاضران به مردن او يقين كرده بر وى بگريستند . چون بعد از مدّتى به هوش آمد هارون بن غريب از وى جدا نشد تا دو هزار دينار از وى نگرفت . داماد و پسر ديگر ابن فرات ، كه يكى عبد اللّه و ديگرى ابو نصر بودند ، مونس خادم ايشان را بعد از قتل پدر ايشان طلب داشته دلدارى نموده هر يكى را خلعتى داده بيست هزار دينار به ايشان بخشيد . و ابن فرات مردى بود به غايت كرم و فصاحت و بلاغت آراسته و در ايّام حكومت هر ساله بيست هزار دينار از براى اصحاب حديث ، بيست هزار دينار از براى شعرا ، بيست هزار دينار از براى فقها ، بيست هزار دينار از براى صوفيان ، و بيست هزار دينار از براى طلّاب علم و ادب مىداد « 2 » . او را هيچ عيبى نبود [ 208 الف ] الّا آنكه اصحاب و گماشتگان او بر عورتى ظلم كردند و آن عورت مكتوبى مشتمل بر شكايت حال خود نوشته پيش او فرستاد ، هيچ‌جواب آن عورت نداد . بار ديگر نيز شكايت ظالم خود نوشته ارسال داشت ، جواب نيافت . سيّم نوبت نيز نوشت ، جواب نيامد . آخر الأمر ، روزى ناگاه آن عورت وزير را ديد كه مىگذشت ، فرياد برآورد كه : به حقّ خدايى كه خالق تو است سخن من بشنو . ابن فرات عنان كشيده بايستاد . عورت گفت : چند نوبت مكتوب نوشتم كه در حقّ من فلانى از گماشتگان تو ظلم كرده ، هيچ جواب نيامد . اين زمان درگذشتم و شكايت خود را به حقّ ، سبحانه و تعالى ، كه انتقام مظلوم از ظالم بر خود واجب مىداند نوشتم . ابن فرات چون اين سخن بشنيد متغيّر شد و به اصحاب خود گفت كه : جواب مكتوب اين عورت سه نوبت نوشتم و بيرون فرستادم . چون تفحّص كردند چنين بود . و يكى از نيكوييهاى ابن فرات آن است كه مردى از زبان او سپارش خود به نايب مصر نوشته بود . نايب مصر آن خط را ديد دانست كه خط ابن فرات نيست . آن مكتوب را بعينه پيش ابن فرات فرستاد . چون حضّار مجلس بر حقيقت حال مطلع شدند بعضى گفتند دست آن مرد را بايد بريد . و بعضى گفتند انگشت او را بايد قطع نمود . و جماعتى به قتل او فتوى مىدادند . امّا ابن فرات بر كنار آن كاغذ به خط خود نوشت كه : « نعم هذا خطى « 3 » ،

--> ( 1 ) . ابن اثير مىنويسد كه : « بعضى از خدّام شنيدند كه او اين بيت را انشاء مىكند : و اصبح لا يدرى و ان كان حازما * أ قّدامه خير له لم وراءه » يعنى : او در عين دورانديشى نمىدانست كه آنچه پشت سر گذاشته به سود اوست يا آنچه در پيش روى او قرار دارد . - و . ( 2 ) . در باب سخاوت و كرم اين وزير نامدار ؛ - ثعالبى ثمار القلوب ذيل مادهء « مروءة ابن الفرات » ، ص 212 . ( 3 ) . بلى ، اين خط من است . - و .